تبليغاتX
آسوده باش
 
دست نوشته هاي گاه و بي گاه
 
 امروز صبح  با خوندن مطلبي تحت عنوان يكبار براي هميشه ، حسابي بفكر فرو رفتم. موضوعي كه خيلي برام مهم بود، كارهاي ناتمام قبل از مرگم بود  چند ثانيه ايي تصور كردم كه مردم (چه جوريش و زمان و مكانش زياد مهم نيست) چيزي كه مهمه اينه كه وقتي رفتيم و بقول معروف ، دستمون كوتاه بود از اين دنيا،  وضعيت كارهاي نيمه تمام و باقيمانده چه مي شود و شايد از اين مهمتر ، نتايج و آثار كارهايي كه انجام داده ام باشد و همين طور كارهاي كه بايد انجام مي دادم ولي ندادم . . . .  وقتي مصداق اين كار هايي رو كه گفتم براي خودتون بنويسيد اهميت اين مطلب بيشتر روشن ميشه!  

البته خيلي نگراني از بابت رفتنم ندارم، ولي خوندن مطلبي كه اشاره كردم، باعث شد،دقت بيشتري داشته باشم . . .

  نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 17:27  توسط محمد  | 
دو روزه كه  اين خبر بانك مركزي در خصوص كاهش رشد اقتصادي كشور فكر مو به خودش مشغول كرده :

        اصل خبر: رشد توليد ناخالص داخلي ايران كه در سال ۸۶ به ۷/۶ درصد  رسيده بود در نيمه نخست سال گذشته تا كمتر از ۳/۳ درصد كاهش پيدا كرد. همچنين رشد اقتصادي بخش هاي نفت و كشاورزي در سال گذشته منفي شده است.

     نمي دانم چگونه بايد با اين موضوع و  ساير نابسامانيهاي ديگر بخصوص در حوزه مسائل اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي و . . . . . كنار آمد و هيچ نگفت و همچنان شاهد خرابكاري  و شعارها و كارهاي عوام فريب  باشيم  .

  نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 14:15  توسط محمد  | 
    از همون روزهای اولی که مدرسه می ریم به ما اجازه می دن تا اگه چیزی رو غلط نوشتی، پاكش كني و درستشو بنويسي. با اين كار بطور غير مستقيم ياد گرفتيم كه مي توانيم اشتباه كنيم و بعد اون رو پاكش كنيم.

    متاسفانه اين موضوع بصورت ناخودآگاه در ذهن ما اثر گذاشته و با اين توجيه كه انسان جايزالخطاست در دوران زندگي كارهاي نادرست فراواني انجام مي ديم و  فكر مي كنيم كه امكان جبران و يا تصحيح اون كار رو داريم. غافل از اينكه اثرات اينگونه اشتباهات گاهي فرصت هاي بسياري رو از ما مي گيره و در واقع امكان پاك كردنش از زندگيمون ميسر نيست. و به ناچار بايد بقيه عمر رو با اثرات مخرب و نامطلوبي كه بر روان و جسممون گذاشته زندگيمون رو ادامه بديم. . . . .

  نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 10:44  توسط محمد  | 
اين روزا و شبا حس و حال نوشتن ندارم البته گاهي چند خطي مي نويسم ولي نمي دونم چرا به دلم نمي چسبه و رهاش مي كنم شايد بدليل ويژگيهاي اين ماه باشهشايدم بخاطر اين باشه كه داره اتفاقات تازه اي ميفته كه در حال حاضر امكان گفتنش برام مقدور نيست فكر كنم يه خورده صبر و حوصله  و  . . .  لازمه تا همه چي درست بشه .
  نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 15:6  توسط محمد  | 
     روز چهارشنبه با تعدادی از همکارم اومدیم درکه و بعد از دو ساعتی کوهپیمایی ، در حالی که یک ساعتی به افطار مونده بود، رفتیم کنار رودخونه و پاهامونو گذاشتیم توی آب زلال و تقریبا سرد رودخونه و پس از چند دقیقه ای که گذشت و همه تقریبا حس خوبی داشتن و از طبیعت کوه لذت می بردن، بهشون گفتم ، بچه ها چند دقیقه با هم صحبت نکنیم، چشماتونو ببندید و گوش بدید به صدای آب و چند تا نفس عمیق بکشید و بعد یه خورده فکر کنید ببینید از زندگیتون چقدر راضی هستید

      یه دفعه یکی اون وسط که از همه جونتر بود، برمیگرده میگه، من اگه این کارو بکنم، یه کاری دست خودم می دم، بذار همینطوری بگذره نفهمیم چه بلای سرمون اومده.

     با شنیدن این حرف ، لبخند تلخی می زنم و به فکر فرو می رم و سئوال های فراوان دیگری ذهنمو پر می کنه.

  نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 15:12  توسط محمد  | 
مطلبي در خصوص تغيير  و بهبود بخشي در ارتباط با خود و كار مي خوندم كه تهيه كننده مطلب به شعري از مرحوم مجتبي كاشاني اشاره كرده بود. به نظرم جالب بود و قابل توجه:

ذهن ما باغچه است،  گل در آن بايد کاشت      و نكاري گل من، علف هرز در آن مي روید                   زحمت كاشتن يك گل سرخ، كمتر از زحمت برداشتن هرزگي آن علف است.                                          گل بكاريم بيا، تا مجال علف هرز فراهم نشود                                                                               بي گل آرايي ذهن نازنين، نازنين هرگز آدم ، آدم نشود                                    و در جايي ديگر مي گويد:

                       ذهن در طول حیات، مي شود چتر نجات 

           خوش به حال تو اگر باز شود، و تورا آرام، آرام فرود آرد  

                                                      در پهنه دانايي، آگاهي، زيبايي و احساس جهان

    واي اگر باز نشد . . .

 راستي براي پرورش و رشد اين سلول  هاي خاكستري تا حالا چيكار كرديم آيا اين تلاش كافي بوده؟  واقعا بهتر از ايني كه بوديم نمي تونستيم باشيم ؟ من كه خيلي كوتاهي كردم ولي دارم تلاشم مي كنم تا تعداد بيشتري از اين سلولها رو بكار بگيرم اميدوارم شما موفق تر از من باشيد.

 

  نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 14:51  توسط محمد  | 
     سلام  سلام ، امیدوارم حال همتون خوب خوب باشه و دلتون شاد . بله از مسافرت برگشتم، از مقدس ترین مکان دنیا، همیشه فکر می کردم وقتی به بلندی میرم، دارم به خدا نزدیک میشم، در این سفر فهمیدم که همیشه اینطور نیست، گاهی پایین رفتن، فرود آمدن برابر می شود به خدا نزدیک تر شدن.  بقول مرحوم دکتر شریعتی ، خدا را در آسمان ها ، در ماوراء مجوی، در همین خاک، در همین زمین پست، در عمق مادیت سنگ می توانی او را بیابی، ببینی،. . . باید درست دیدن بیاموزی . . . و شاید نیز رمزی از سرنوشت آدمی فرو رفتن در خاک و سر برآوردن در برابر خدا؟ در مجموع مسافرت خوبی بود، خیلی دوست دارم براتون تعریف کنم که چه جاهایی رفتم و چه کارهایی کردم و از خوبیها و لذت ها و تجربه های بسیار ارزشمند این سفر براتون بگم و اینکه چقدر جاتون  خالی بود و چقدر بیادتون بودم.
    نمی دانم از کجا شروع کنم، از تحقیرها و بی احترامی ها بگویم یا از غربت و مظلومیت انسانهای شریف، از سفیدی لباس ها بگم یا از سیاهی دلها و تفاوتها، نمی دانم از کدام حرم برایتان بگویم، حرم انسان برگزیده خدا یا حرم امن الهی، از پا کوبیدن اسماعیل بر زمین و دویدن های هاجر باید بگم یا از ماجرای ابراهیم در آزمونی سخت، مروه و صفا و زمزم را چطور شرح دهم و سرانجام نمی دانم چگونه راز و نیاز آدم ها در کنار خانه معبود و اشک های جاری بر گونه ها را توصیف کنم . . . . 

     ولی افسوس بخاطر موضوعی مهمتر می خوام از اینکار صرفنظر کنم ، چرا؟ برای اینکه هر سال تعداد بسیار زیادی از مردم ایران و تعداد اندکی از مسلمان های سایر کره زمین به این سفر میرن، میرن تا پاک و زلال بشن، ایمانشون قوی تر بشه، خلاصش کنم، میرن تا آدم بشن ، ولی می بینیم بعد از برگشتن، نه تنها آدم نشدن بلکه وضعیت شون از گذشته هم بدتر شده، چرا؟ واقعا چرا با اینکه فرد در این سفر از فرصت خوبی برخورداره تا با تاریخ آشنا بشه، مکانهای مقدسی رو ببینه و زیارت کنه که ممکنه خیلی ها آرزوی دیدن همچین جایی رو داشته باشن و همینطور فرصت خوبیست برای  تفکر و کسب تجربه های معنوی و شناخت بیشتر دین، بجای اینکه وضعیت بهتری از نظر معنوی و اخلاقی پیدا کنه  بعضی هاشون بدتر میشن و یا تغییر مثبتی در اونها حاصل نمی شه! چرا؟

     به نظر من این موضوع می تونه علت های زیادی داشته باشه، شاید سفر بدون شناخت و تفکر، بدون کسب آمادگی و شرایط لازم ، وجود اندیشه ها و باورهای اشتباه و بدون پشتوانه و  آدمها و محیط های نامناسب در زندگی فرد، اعمال سیاستها و برنامه ریزی نادرست توسط مجریان این سفر و . . .  از جمله علتهای این موضوع باشد. حرف در این باره بسیارست. خب بگذریم، در هر صورت امیدوارم این سفر نصیب همتون بشه و از لذت های آن بهره مند بشید و اینو بدونید اگه اشکال و نقصی هست در خود ماست.

پ.ن. ۱- در این سفر فهمیدم که خیلی چیزها رو نمی دونم و برای فهمیدنشون باید کتابهای زیادی بخونم، سئوالهای بسیاری بپرسم و در موردشون فکر کنم. ۲- ظاهرا آنفلونزای خوکی بهانه خوبی بود برای سیاستمداران تا دست به تسویه حساب های خودشون بزنن، به همین جهت دو تا دستکش سفید و  یه بسته ماسک تنفسی و اسپری ضد عفونی کننده دست و . . . . بدون استفاده برگردانده شد. ۳- زندگی در محیطی بدون استرس ، دروغ، چاپلوسی ، نیرنگ و فریب و . . . خیلی خیلی لذت بخشه و من در طول این سفر اینو تجربه کردم .


 

  نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 17:29  توسط محمد  | 
امروز می خوام یه خبر خوش بهتون بدم  ولي قبل از اعلامش، ازتون مي خوام  كه چنانچه به هر دليلي در طول اين مدت از دستم رنجيده خاطر شديد منو به بزرگي خودتون ببخشيد و از دعاي خيرتون منو فراموش نكنيد.

و اما خبر خوش ، بگم ، بگم  دو دو تا  .  .  .  آخ ببخشيد اشتباه شد.  خبر اينه كه از روز جمعه بمدت  دو هفته از دست من در امان خواهيد بود.دلم براي همتون تنگ ميشه ولي چاره ايي نيست ، بايد رفت ، خوبيهاي اين سفر رو به خطراتش ترجيح دادم. البته در طول سفر همواره بيادتان خواهم بود .

  نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 10:47  توسط محمد  | 

    . . . . ساعت 30/3 بامداد روز پنجشنبه بيدار ميشم و بعد از گرفتن يه دوش آبسرد ، طبق قرار قبلي  مي رم دنبال يكي از دوستانم و داداش عزيزم مجيد، و سپس  از طريق جاده هراز بسمت آمل حركت مي كنيم. از  گردنه امام زاده هاشم  تقريبا مه شديدي شروع ميشه كه رانندگي رو برايم قدری دشوار و همينطور هيجان انگيز مي كند. بعد از منطقه پلور ، تقريبا در كيلومتر 90 ، از سمت چپ جاده  بسمت رينه  و از آنجا به سمت كوهپايه هاي اطراف  در جاده ايي خاكي و پرشيب حركت مي كنيم. هواي خوب و پاكيزه و چشم اندازهاي زيباي منطقه به همراه مه ونماي كوهي تنها  ولي سربه فلك كشيده ، لذت فراواني را در ما ايجاد كرده بود كه ناگزير از توقف  براي استفاده بيشتر و گرفتن عكس هاي يادگاري مي شديم. سرانجام در ساعت 8 به محلي بنام  گوسفند سرا كه حدود 3000 متر از سطح دريا  ارتفاع داره مي رسيم و پس از پارك ماشين در جايي مناسب و خالي كردن وسايلمون ، املت خوشمزه ايي كه از چهار عدد گوجه زيبا ، يك قالب كره ، پنج عدد تخم مرغ و دو عدد ليموي تازه  و نمك به ميزان دلخواه تشكيل شده بود با نون سنگگ داغ و چاي تازه دم  میخوریم و سپس جهت انتقال تجهيزاتمون به ارتفاع  4100 متري با مسئول كنترل ترافيك و حمل و نقل اونجا وارد مذاكره میشیم و پس از بحث و گفتگوي  فراوان در زمينه هاي  سياسي ، اقتصادي، فرهنگي و . . . مقرر مي گردد مبلغ  36 هزار تومن  ناقابل بابت كرايه حيوان بي آزاري بنام قاطر پرداخت کنیم. لازم به ياد آوريه  كه اونهايي كه اين بحث هارو انجام ندادن ،  براي حمل همين مقدار بار (سه كيسه ) مجبور به پرداخت مبلغي بين  45 تا 50 هزارتومان مي شن.

     پس از انجام اينكار، خودمون نيز در ساعت 30/9  به همراه كوله هاي كوچكي كه تنها شامل دو بطري آب، تنقلات و ميوه بود ، به سمت مقصد مورد نظر كه موسم به " بارگاه سوم " بود حركت كرديم .  در سمت راست مسيري كه طي مي كرديم اغلب اشكال بسيار زيباي از حيوانات و پرندگان  به چشم ميامد كه توسط يك دستگاه دوربين عكاسي مورد ثبت قرار مي گرفت. سرانجام  در ساعت 30/13 به پناهگاه ميرسيم  كه در زير قله جا خوش كرده و در حال پذيرايي از انبوهي از كوهنوردان دختر و پسر است. بلافاصله ميريم دنبال وسايلمون و در جايي مناسب با چشم اندازي زيبا ، اقدام به نصب چادر و جابجايي وسايل، خوردن نهار، كمي استراحت و بازديد از منطقه و . . . مي كنيم.

    . . .. ساعت 30/3 بامداد روزجمعه  بيدارميشيم و پس ازجمع كردن وسايل و قرار دادن آنها در كوله اصلي و همچنين صرف صبحانه ( حاوي آب ميوه ، نان ، پنير ، گردو ، چاي ،  حلورده و . . . ) با كوله كوچكي موسم به كوله حمله كه شامل يك بطري آب ، يك عدد راني پرتقال ، سانديس انگور، مقداركمي خشكبار، آبنبات، خرما،  تي تاب و . . . بود ، با ياد خداي مهربان، در ساعت پنج حركت به سمت قله  رو در يك هواي نسبتا ابري و وزش كمي باد،  شروع مي كنيم، از اينجا به بعد هيجاني كه از چند روز پيش براي فتح قله داشتيم ، بيشتر و بيشتر ميشه تا اينكه در نزديكيهاي قله  بعد از آبشار يخي ، كم كم با افزايش سرعت باد ومه به تناسب اون سرماي بيشتر مواجه مي شيم و هرچه كه بالاتر مي رفتيم برشدت  اين وضع  اضافه مي شد ولي با الهام از خالق خود به مسير ادامه داديم و سرانجام در حالي كه از كنار گازهاي گوگردي كه از دل زمين بيرون  مي آمد رد مي شديم، در ساعت 11 پايمان به بام ايران در ارتفاع  5671 متري رسيد و پاداش اين تصميم و تلاش، لذت شكر ، لبخند رضايت ، اشك شوق و آغوش همنوردانم  و تعدادي عكس و خاطره ايي جاويدان بود.

جاي شما خالي

  نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 9:13  توسط محمد  | 
امشب با دیدن شوی ابطحی و عطریانفر ، حالم مجددا بهم خورد    نمی دونم چرا این روزها و شبها ، این حالت زیاد بهم دس میده  احتمالا همین روزها منم سبز بودن و کوه رفتن و . . . رو ترک می کنم و یه مقاله مفصل در باب اشتباه و زیان های اینکار  در اینجا خواهم نوشت.
  نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 22:31  توسط محمد  | 

      پروردگارا

 به من آرامش ده،

           تا به پذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم!؟

      دلبري ده، 

          تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم!؟

      بينش ده،

   تا تفاوت اين دو را بدانم.

     مرا فهم ده،

            تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند.

جبران خليل جبران

            خداي مهربان خودت به داد يوسف گم كرده ها برس

    من به چشم های بی قرار تو قول می دهم، ريشه هاي ما به آب و شاخه هاي ما به آفتاب مي رسد، ما دوباره سبز مي شويم!

  نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 13:11  توسط محمد  | 
    بازي روزگار را مي پذيرم حتي اگر تلخ تر از  زهر باشد. غم ها و اشك ها را به جان ميخرم و كوله بارم را از همه خوبيها و بديهايش پر مي كنم تا ره توشه ام در آينده باشد. راهي كه سرشار از سرازيري و سربالايي ست، راهي كه در آن آدم با هنرمندي به فلك الافلاك مي رسد و لذت اوج را جاودانه مي سازد و يا با انتخاب هاي نادرستش در قعر دره هاي تباهي قرار مي گيرد.

    به ياري معبودم و بندگان خويش برسختيها پيروز و  برسرعت رشد و پيشرفت در تمامي ابعاد زندگي خواهم افزود، هر چند كه گاهي اوقات به خاطره انجام كارهاي اشتباه و سادگي خود بشدت از دست خودم عصباني مي شوم

پ.ن: - دوستان مهربانم، سبز باشيد و سبزي را گسترش دهيد تا سرنوشت مان در مسير آنچه لياقت و استحقاقش را داريم، قرار گيرد. آگاهي و دانستن حقيقت حق ماست و با مطالعه، تحقيق، جستجو، تبادل نظر و گفتگو با يكديگر و شنيدن حرف ها و خواندن آثار انديشمندان ، شاعران و نخبگان آزاد انديش سرنوشت خود را رقم خواهيم زد.

      - حدود سه روزه كه هرچي تلاش مي كنم ايميلم باز نمي شه و هيچ پيغامي هم نمي دهد. نمي دونم چه اتفاقي افتاده ، شايد هك شده باشم.اميدوارم اين موضوع ختم بخير گردد.

  نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 9:24  توسط محمد  | 

روزگار تلخي ست

       احمد شاملو شاعري در اندازه هاي جهاني است. شاعري آرمانخواه كه پاي مردي و ايستادگي اش بر حقوق و آزادي انساني زبانزد روشنفكران و شعر خوانان ايراني و غير ايراني است. شاعري با بيش از 90 عنوان كتاب كه از نظر تعداد كتاب و حجم كار هم كم نظير است.

     دوم مرداد، نهمين سالگرد شاعري است كه حافظه تاريخي مردم ما بود. . . . سال هاي آخر عمر شاملو كم و بيش در انزوايي گذشت كه به او تحميل شده بود. از سويي تمايل به خروج از كشور نداشت. خود در اين باره  مي گويد " راستش بارغربت سنگين تر از توان و تحمل من است . . . چراغم در اين خانه مي سوزد، آبم در اين كوزه اياز مي خورد و نانم در اين سفره است" . از سويي ديگر اجازه هيچ گونه فعاليت ادبي و هنري به او داده نمي شد و اكثر آثار او از جمله كتاب كوچه سال ها در توقيف مانده بود.

    احمد شاملو  آثار چاپ نشده بسيار دارد. آثاري كه در اين شماره به يادبود نهمين سالگرد ش  انتشار مي يابند عبارتند از : مقاله در شرف هنرمند بودن به نحوي مانيفست احمد شاملو براي شعر  و هنر متعهد  است. هنر متعهدي كه خود را تا شعار و ادبيات نازل شعاري پايين نمي آورد و چشم بر رنج و تلخي آدميان نمي بندد. اين مقاله از هنرمندي سخن مي گويد كه مي خواهد كاري بكند و دست روي دست نگذارد و هنرش پيامي انساني به همراه دارد.  طنز اوضاع مملكت قارشميش است را شاملو در كتاب سفر نامه ايالت امريغ نوشت كه تركيبي از واقعيت امروزي و رخداد هاي تاريخي زمان مشروطه را به بياني طناز و با نثر قجري در بر مي گيرد. اين كتاب نيز در ايران هنوز منتشر نشده است.  . . . روحش شاد و یادش گرامی باد.

شعري منتشر نشده از شاملو: 

سكوت آب

مي تواند

خشكي باشد و فرياد عطش:

سكوت گندم

مي تواند

گرسنگي باشد و غريو پيروزمندانه ي قحط:

همچنان كه سكوت آفتاب

ظلمات است –

اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست:

غريو را

تصوير كن!

                مهرماه 1370

 . . . .  در مانده ايم با اين اوضاع چه كنيم. 

برگرفته از روزنامه اعتماد ملي ، شنبه سوم مرداد 88

  نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 16:19  توسط محمد  | 
    آیا می دانید گروه خون تعیین کننده استعداد شما برای ابتلاء به انواع بیماریهاست و بطور مستقیم با غذایی که مصرف می کنید و ورزشهایی که باید انجام بدید ارتباط دارد. و همچنین عامل تعیین کننده ایی در میزان انرژی ، تواناييتان در سوزاندن انواع كالري و واكنش تان در مقابل فشار هاي روحي و حتي شخصيت شماست؟!

رابطه غذايي با گروه خون در اين حقايق نهفته است:

- گروه خون به منزله اثر انگشت ژنتيكي شما و بطور قطع مشخص كننده محتواي ژنتيكي بدن است.

- اگر  از مشخصات مخصوص گروه خوني خودتان پيروي كرده و از آن به عنوان  يك راهنما استفاده نماييد سالمتر بوده و طبعا به وزن ايده آل خود خواهيد رسيد.

- گروه خوني به نسبت نژاد، فرهنگ و يا محل جغرافياي زندگي مقياس بسيار قابل اعتماد تري براي تشخيص هويت و همانندي شماست. اين موضوع مي تواند راهنمايي تان نمايد كه چگونه زندگي كنيد تا سلامتي بيشتري داشته باشد.

- اهميت گروه خون را مي توان در داستان تكامل انسان يافت. گروه خون o قدیمی ترین آن است. گروه خون A هنگامی شکل گرفت که اجتماعات شکل گرفت. گروه خون B حاصل مهاجرت انسانها به مناطق شمالی و سرد تر و سخت تر بوده و گروه خون AB تطابقی با شرایط جدید محسوب می شود. تکامل و تحول این داستان رابطه ای مستقیم با نیازهای غذایی هر گروه خونی دارد.

کتاب  رژیم غذایی گروه خون به شما كمك خواهد كرد اطلاعات بسيار مناسبي در این رابطه به دست آورید. این کتاب ترجمه گیله گل بهروزان ، انتشارات امير كبير - تهران ۱۳۷۸ - در ۲۹۶ صفحه به قيمت ۳۲۰۰ تومان است.

در صورت تمايل نام گروه خوني خودتون رو برام مشخص كنيد تا اطلاعات بيشتري راجع به برنامه غذايي، تدبيرهاي پزشكي ، حساسيت ها و . . . . در اختيارتون قرار بدم.

  نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 13:32  توسط محمد  | 
امروز صبح  صحبت هاي بعضي از همكارم در خصوص وقايع و اتفاقات پيش آمده در روز قبل و همينطور تصاوير و خبرهاي پخش شده در سيما ، بشدت  منو عصباني كرد  و مجبور شدم حرفهايي بهشون بزنم كه مي دونم بعدا برام دردسر ساز خواهد شد. خلاصه بگم كه روزم رو خراب كردن. در واقع امروز قصد داشتم يه مطلب ديگري بنويسم كه نشد.

پ. ن:

- خدايا ما رو از شر آدمهاي كج فهم و كوته نظر نجات بده. خدايا صبر و تحمل مارو آنقدر زياد كن كه بتونيم اين فضاي تاريك و عوام فريب رو تحمل كنيم .

- جريان كج انديش،زورگو و تماميت خواه كه بجز خودشان چشم ديدن هيچكس را ندارن، شمشير را از رو كشيدن و دارن آماده ميشن كه چهار نعل بتازن. ولي كور خوندن و اميدوارم بزودي شاهد رسوايي آنها باشيم.

- ما سبز شدن و سبزماندن را باتمام وجود ادامه خواهيم داد و تا بدست آوردن آنچه كه حق ماست و لياقتش را داريم از پاي نخواهيم نشست. همانطور كه دوست بسيار گرامي در انتهاي پست اخيرشان بيان كردن ، سبز شدن را از خودمان آغاز خواهيم كرد.

  نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 12:1  توسط محمد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM